بهراد بهراد ، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

روز های عروسکی

زلزله

بله این نام"زلزله"نام جدید بهراد خان شده.دلیلش که واضح از بس خراب کار و شیطونه. یه روز مامان نی نی مشغول حرف زدن با تلفن بوده.بهراد هم فرصت رو غنیمت می شمره و میره سمت آشپز خونه.همین طور که می دونین آشپز خونه جای خیلی باحالی برای نی نی هایه. بهراد هم سوژه ی مناسبی پیدا کرده بود.درکابینت سطل آشغال و وایتکس ها و مایع ظرف شویی باز مونده بود. حالا بقیه اش یکم تاشف آوره.بله بهراد میره توی کابینت میشینه و با وایتکس ها و آشغال ها بازی می کنه. بعد از این اتفاق ها نا مستعار بهراد شد زلرله ...
4 آبان 1391

چهار دست و پا

بهراد پس از روز ها تمرین چهار دست و پا رفت.................. حدودا دو روز بود که واقعا واقعانی داشت چهار دست و پا کردن رو یاد می گرفت...........بالاخره بعد 3 روز تونست دور خونه رو در زمان 5 دقیقه با چهاردست و پا بره.............هورا..............هورا . . . حالا دیگه بهراد هر جا که عشقش بکشه میره......تو آشپز خونه،توی اتاقا،توی حموم و............. البته معلومه که هر چی بچه بزرگ تر باشه شیطون تره..........از وقتی که بهراد چهار دست و پا یاد گرفته دیگه لحظه ی یک جایی آروم نمیگیره...........همش بدو بدو میره............ وای به حال روزی که راه بیافتی.......... خدا میدونه اون موقع می خوای چه بلایی بشی...... .. &n...
4 آبان 1391

آرزو های نی نی طلا

  به ادامه ی مطلب بروید ١- آرزوت اینه که بذارنت توی نَنو و تابت بدن. 2-بری پارک و ماشین شارژی آقای نی نی رو سوار بشی. 3-تاب بازی 4-یه فرشته ی مهربون بیاد بغلت کنه و بندازتت تو هوا 5-سوار کالسکه بشی و بری بیرون 6-یکی بذارتت توی رورکت و باهات قایم موشک بازی کنه. 7-یه تشت بزرگ آب جلوت بذارن و بتونی آزاد باشی و هیچ کس بهت گیر نده. 8-یه عالم وسایل باحال جلوت بذارن و اجازه بدن آزاد باشی و هر کاری دلت بخواد با هاشون بکنی. م م م م م م فعلا چیزی به ذهنم نمی رسه..................تابعد ...
4 آبان 1391

شیطون بلاااااااااااااااا

قربونت برم من که هر چی بزرگ تر میشی........... شیطون تر میشی......................                                                    شیطون بلا توی دلم خونه کردی               من رو تو با ناز و ادات نیمونه کردی...   سری به ادامه ی مطلب بزن قربونت برم من که تو اینقدر شیطون شدی خاله جونی...................... ...
2 آبان 1391